انقلاب یا رفرم ؟

بسیاری از روزها هستند که با خود غباری از خاطره را برذهن آدمی می نشاند. گاه خاطره ایست فردی و گاه دگر ، جمعی. خاطرات جمعی مشخص در روز شمار تاریخ ملی، اغلب رنگ حکومتی به خویش می گیرند و این گونه ایدئولوژی حاکم ، خویش را در چنین نمادهایی باز تولید  می نماید.بدین گونه برخی از ایام بر صدر می نشینند و قدر می بینند (یوم ا…) و برخی دگررا در ذیل می نشانند و لعن می کنند. جالب آن که خاصیت ایدئولوژی برخلاف ظاهر جمودش، از انعطاف شگفت انگیزی برخوردار است. این، اما کارویژه بنیادین قدرت است که بی هیچ پاسخی نمادها را مصادره می نماید و در قالب منتخب خویش آن را تغییر می دهد. داستان 24 اسفند این مرز و بوم نیز بر این منوال است: در چنین روزی رضا شاه پهلوی تولد یافته و علی القاعده در میان ایام خبیث جای دارد. نکته اما پذیرش چنین روزی است به مثابه یکی از ایام یوم ا… در فردای انتخابات آتی مجلس هشتم وپیروزی قریب الوقوع اصولگرایان در بازی بی تماشاگر. نه یک پارادوکس که جلوه ای دیگر است در نمایاندن انعطاف پدیری قدرت.  بدین سان 24 اسفند در هر دو حکومت بر عرش تکیه می زند. اما آیا این گونه همسانی را می بایست به شباهت ذاتی حکومتین ارجاع داد یا شباهت اکتسابی؟

حکومت اقتدارطلب مدرن سعی در استمرار حکمرانی خود دارد و از برای جامه عمل پوشاندن بدین کار گاه امنیت را در رژیم فاشیستی علم می نماید و گاه عدالت( بخوانید توزیع فقر) را در دیکتاتوری پرولتاریا به عرش می برد و گاه دگر اجرای احکام دینی را اولویت می بخشد. همگی اما در عینیت بخشیدن به یک خواسته اشتراک نظردارند: تحدید آزادی. تحریف آرمان انسانی ره جایی نمی سپرد چه انسان هیچ گاه تمایل به مرگ ندارد مگر در راه آزادی و این خود نمایانگر فناناپذیری انسان است. آزادی است که بشر را به در هم شکستن جامعه بسته ترغیب می نماید و وی را به جامعه باز سوق می دهد. طرق کسب آزادی زیرمهمیز حکمرانی اقتدارگرایان اما یکتا نیست. با این حال می توان آن ها در دو دسته انقلاب و رفرم جای داد. اما کدام یک؟ انقلاب یا رفرم؟

« نیکلای پتروویچ گفت : اجازه دهید یادآور شویم که وقتی شما همه چیز را نفی می کنید یا برای آنکه دقیق تر گفته باشم وقتی شما همه چیز را ویران می سازید پس بایست درباره بازسازی هم چیزی بدانید. بازاروف به او پاسخ داد: این دیگر به ما مربوط نیست، نخست وظیفه ما پاک کردن زمین است.» « ایوان تورگنیف»

تلاش های خشونت آمیز موفق و ناموفق به منظور ایجاد جامعه آرمانی/ هر نوع توسل به خشونت در درون یک نظم سیاسی برای جایگزینی قانون اساسی، حکام یا سیاست های آنان با مصادیقی برتر/ حرکت معطوف به براندازی نظم سیاسی-اجتماعی منفور و ناکارا/ تحولات سریع، بنیادین و خشونت آمیز داخلی در ارزش ها و اسطوره، نهادهای سیاسی- اجتماعی و فعالیت های حکومتی. توده ای شدن مقاومت مسلحانه / خودداری خصمانه و وسیع از هر نوع همکاری شهروندان با حکومت، منجر به تسلیم آن/  ایجاد تشکل حزبی آهنین برای نفوذ در ارکان یک رژیم به قصد ساقط کردن آن و در آخر، حرکت به سوی سوسیالیسم تاریخی.

از ویتگنشتاین آموخته ایم که تعریف جامع ومانع امکان ندارد. تعریف، چیزی جز برشمردن دایره ای از اوصاف نیست که به سبب ابهام در نواحی مرزی ، ناگزیر، تابعی از اختلاف منظر است. تنویر چنین تعریفی خود داستان فیل و شهر کوران حدیقه سنایی را به ذهن خطور می سازد . با این حال نمی توان از برخی از خصوصیات کلی این گونه پدیدار اجتماعی، انقلاب، روی برتافت : احساس گرایی و غلبه هیجان وخشم، ساده انگاری در آسیب شناسی وضع موجود، ترسیم چشم اندازی دلربا ازفردای پیروزی انقلابی در یوتوپیای تاسیس شده، ایمان به امکان و ضرورت تغییرات بنیادی، اعتقاد به خشونت به عنوان نخستین یا تنها ابزار تحول و در آخر اعتقاد به اصلاح ناپذیری حکومت و در نتیجه آشتی ناپذیری و هم ارز کردن مصالحه و خیانت. چنین اوصافی گوشه ایست ازمجموعه وسیع تفاسیر متفاوت از چنین مقوله ای. نکته اما ذهنیتی است که انقلاب بر پایه آن بنا شده است. بر اساس چنین دیدگاهی یکی از علل ظهور انقلاب در عدم انطباق کامل ذهن وعین است، واقیت و حقیقت. به باور انقلابیون و یا مروجین آن این گونه نقصان نه بر پایه طبیعت و سرشت انسانی که به واسطه علتی است برونی: دستگاه حاکمه داخلی یا استعمارگران پلید بیرونی. بدین گونه استیلای استبداد، استثمارو استعمار خود نه به واسطه ضعف ملت و جماعت مذکور که عاملی است خارجی که در صورت عدم آنها، کشور روی خوش می بیند و یک شبه توسعه می یابد.

این خصیصه اما یگانه پیامد انقلاب نیست. نکته آن که ادعای منطبق کردن واقعیت با حقیقت، نیازمند شناختی است استعلایی و برین ، در ورای همه کس و بر فراز همه چیز( چشم پرنده فلاسفه). توانایی این گونه شناختی در دست عده ایست محدود ومعدود. اینان تنها به یک راه شناخت ایمان دارند و دیگر روایات معرفت شناختی را به کناری می افکنند. از منظر اینان گر چه خطاها بیشمارند ، تنها یک حقیقت وجود دارد، یک خیر. کافی است عده ای محدود خیراندیش آن حقیقت را ابلاغ کنند، همه آن را بی ابهام در می یابند و به سوی آن هدایت می شوند. طرفه آن که چنین راهنمایی سر به بیغوله می برد: هدایت به سوی آرمان شهر حقیقت، چیزی جز اراده نابود کردن هر چیزی غیر از آن نیست چرا که تنها یک راه به آرمانشهر متصور است. « اعتقاد به اینکه تنها یک را به سوی بهشت وجود دارد به عدم تساهل می انجامد»  « پلامناتز».

 این گونه در جایی که فرشتگان بیم دارند گام نهند، ابلهان به شتاب وارد می شوند. ابلهان شتاب زده بر این پندارند که آب از سرچشمه گل آلود است. اینجاست که هر گونه ظرافت پردازی های عقلی جای خود را به عمل عجولانه و بی منطق می دهد . عمل خشمناک و واکنشی بر صدر می نشیند و عقل ره به ترکستان.« از راه خشم دیوانه وار است که دوزخیان روی زمین می توانند انسان شوند » « ژان پل سارتر»

نتیجه اما به زودی نمایان می شود. فردای انقلاب می رسد و انقلابیون اراده عمومی خویش را در دست افرادی اندک می بینند،  « گاهی به نظر می رسد با اینکه مزرعه ثروتمندتر شده، حیوانات ثروتمندتر نشده اند، خب البته به جز خوک ها و سگ ها!!!»  « جورج اورول» چنین گروه قلیلی گرچه اغلب با حسن نیت خویش در رفع کاستی های جامعه قدم بر می دارند اما…. اما « وای به حال متفکرینی که باغبان قدرت خود نیستند بلکه خاک آنند »« نیچه».این گونه بعضی از مردم از بعضی دیگر برابرتر می شوند! و یگانه ره آورد انقلاب نه آزادی که اطاعت می شود: ذوب شدن در حاکمیت و ولایت رهبر. « باور کنید، اطاعت کنید، بجنگید » « ده فرمان موسولینی».

اما آیا به راستی تنها گزینه پیش روی دربندان استبداد، انقلاب است؟

« نادرالوقوع بودن طغیان بردگان و قیام محرومان و مظلومان مشهود است. چند بار هم که چنین واقعه ای پیش آمده، همان{خشم دیوانه وار} رویاها را برای همه به کابوس مبدل کرده است و تا جایی که من می دانم هیچ گاه نیروی این فوران های{آتشفشان مانند} به گفته سارتر{برابر با فشاری که بر آن ها وارد می شد} نبوده است….البته قطع نظر از اینکه در صورت پیروزی هم، که چندان محتمل نیست، فقط افراد عوض می شوند نه دنیا و دستگاه» « هانا آرنت »

رفرم با پذیرش چنین دیدگاهی است که اعمال بنیان برافکنانه انقلابی را تقبیح می نماید، نه به واسطه قصد و غرض انقلابیون که به دلیل ماحصل عاملان بی علم. رفرم را می توان در قیاس با انقلاب تعریف و تفسیر  نمود، در پررنگ نمودن فارق آنان. تفاوت اما در این است که بدیل مورد نظر رفرم مدینه فاضله نیست، رفرم تصور مبتنی بر تسهیل حل عموم مشکلات پس از تخریب نهادهای موجود را باطل می داند و رای به اجتناب از خشونت به مثابه یگانه راه و تنها راه رهایی می دهد. نکته اما تدقیق در معنای حرکت رفرمیستی است. گرچه در این گونه حرکت تغییرات اصولی محتمل است و گاه ضروری، اما با بیشینه پایداری و کمینه خشونت، با روش آزمون و خطای تجربی، مقید به احتیاط و درس از گذشته و خصوصا دوری از هر گونه وعده های بزرگ.«  پزشک یا سیاستمداری که وعده های بزرگ دهد یا غافل و جاهل است یا خادع و فریبکار» « کارل پوپر» و این یعنی عدم پذیرش راه حل سهل و احساسی « برخیزیم و براندازیم ».

واکنش رزیم اقتدارطلب بدین پدیدار اجتماعی خود مشخصه کننده میزان تاثیرگذاری رفرم است بر جامعه بسته. پرهیز از پذیرش اقدامات رفرمیستی مشخصه بارز این چنین نطام هایی است خواه حکومت کمونیستی- مارکسیستی باشد و خواه به واسطه ادعای حکومت خداوندی، تئوکراتیک. منفوریت رفرم در میان حاکمان اقتدارگرا گاه به چنان درجه ای می رسد که از ترس مرگ روی به خودکشی می برند.اما چرا این همه نفرت؟

« جدی ترین و حساس ترین لحظه برای یک حکومت بد زمانی است که در صدد اصلاح خود برمی آید. دردی که به گمان درمان ناپذیر بودن مدت ها با صبر و شکیبایی تحمل شده است و وقتی قابل درمان تشخیص داده شود، تحمل ناپذیر می گردد».  « الکسی دو توکویل»

اقتدارگرایان به فراست دریافته اند که پذیرش هرگونه رفرم حتی در جزیی ترین حال نیز اقتدار شکننده اما به ظاهر پولادین خویش را از دست رفته می بینند. چه خواهان این نیستند که چون به رادیو مجلس گوش فرا دهند، تنشان بلرزد!!!

علیرغم تمایل شهروندان درجه دو به آزادی، رژیم های اقتدارطلب با تخریب و یا تضعیف ساحت جامعه مدنی راه هرگونه رفرم از طریق شکل گیری نهادهای معترض وبه بیان دیگر اپوزیسیون را مسدود می نمایند. مقاومت در برابر ایجاد چنین نهادهایی، گرچه ظهوراپوزیسیون برآمده از جامعه مدنی را منتفی می کند اما برآمدن آن ها را از شاکله حکومت به ظاهر یکدست را نه تنها نففی که تسریع می بخشد.

در دموکراسی های امروز مراد از اپوزیسیون احزاب و گروه های سیاسی سازمان یافته ایست که مخالف حکومت مستقر می باشند وبا وجود چنین مخالفتی تحت حمایت قانون از آن انتقاد می کنند و در صورت کسب آرا اکثریت مردم در انتخابات آزاد قدرت سیاسی و اداره امور کشور را به دست می گیرند. در حکومت های اقتدارطلب و یا توتالیتراما اپوزیسیون شامل احزاب و گروه های سازمان نیافته ایست که مخالف پرسنل سیاسی حاکم یا سیاست های جاری ویا حتی کل نظام سیاسی می باشند و بدون برخورداری از حمایت کامل قانون به انتقاد از دولت می پردازند و یا به مبارزه با آن برمی خیزند،بدون آنکه امکان بدست آوردن قدرت از طرق مسالمت آمیز را دارا باشند .

در یک تقسیم بندی اجمالی می توان بر وجود 3 قسم اپوزیسیون در رژیم اقتدارگرا تاکید نمود: اپوزیسیون ساختاری یا کلی، اپوزیسیون موردی و شبه اپوزیسیون (اپوزیسیون میانی). اپوزیسیون ساختاری خود به 2 دسته تقسیم می شوند: داخلی و خارجی.

 فضای اپوزیسیون خارجی معمولا زیر نفوذ دستجات و گروه های پیشا انقلابی است. اینان به هیچ روی دولت انقلابی را نپذیرفته و هنوز برحق حاکمیت خود اصرار می ورزند و از برای دستیابی بدان حتی از اتحاد با خصم خارجی ملت خویش روی بر نمی گردانند . تحلیل هایشان برپایه اندیشه ایست قدیمی که هیچ گونه سنخیتی با واقعیت موجود درجامعه بسته ندارد .

اگر اپوزیسیون خارجی در عالم انتزاعی خویش به سر می برد و نسل ها از سقوط قریب الوقوع دولت برامده از انقلاب سخن می راند، اپوزیسیون ساختاری داخلی  در وضعیتی اسفناک  به سر می برند. این دسته خود از جمله سران سابق انقلابی بوده اند که به واسطه پرهیز از رویکرد بولدوزری انقلاب ، فولکس واگن رفرم را سوار شدند و این گونه سقوط خویش را تعجیل نمودند. اینان از هر دو سو تحت فشارند: هم از سوی اپوزیسیون خارجی که آنان را چهره های خوشنام سابقی می دید که به واسطه ترویج ایدئولوژی انقلابی سهمی سترگ در ترغیب توده های مردم به صفوف انقلاب داشتند و هم از سوی حکومت انقلابی. حکومتی که این گروه را سازشکار، لیبرال وستون پنجم دشمن معرفی می نماید.

اپوزیسیون موردی پدیده شگفتی است که به هیچ روی نمی توان آن را اپوزیسیون نامید . این گروه خود از شاکله های نظام اقتدارطلب حاکم است که در برخی موارد بسیار جزیی با هیئت اجرایی حاکمه به انتقاد جزیی می پردازد و نکته آن که بیان چنین انتقاداتی موسمی است ، چون موسم انتخابات فرارسد درد بی درمان خدمتگزاری به تودهای مردمی نمایان می شود و حجم انتقادات موردی کمی ، تنها کمی ان هم به واسطه رخصت مکتوب دیگری، افزایش می یابد. شاید که بهتر باشد آن را لمپن اپوزیسیون بنامیم.

اصلی ترین اپوزیسیون در رژیم های بسته و اقتدارطلب، اپوزیسیون میانی است. اعضای شبه اپوزیسیون معمولادر عنفوان جوانی بیشترین فداکاری را درتحقق و پیروزی انقلاب  انجام داده اند. به تعبیری اینان را می توان پیاده نظام انقلابی نامید. در اوایل پیروزی انقلاب و استقرار دولت انقلابی خودنقش تندرورترین دسته را در پاکسازی  میراث گذشته داشته وبدین گونه ادبیات آنان بیش از ان که بر پایه آزادیخواهی باشد مبتنی بود بر استعمارستیزی و مقابله با توهم خطر خارجی. روند زمانه اما تندروی بیهوده انان را خنثی می نماید و در سیری آرام، اندیشه و عقیده خویش را تغییر یافته می یابند. این گونه طرز فکر خویش را بیش از آن که در ساخار اقتدار طلبی بینند که روز بروز به حکومت پیشا انقلابی تغییر چهره می یابد وچه بسا در بسیاری از موارد از آن نیز پیشی جسته ، شباهت خویش را در عقاید اپوزیسیون نشینان، علی الخصوص اپوزیسیون ساختاری داخلی می بینند. در پذیرش یگانه راه عاقلانه برون رفت از بحران و کسب آزادی: رفرم.

نکته اصلی را می توان در ویژگی های بنیادین رژیم اقتدارطلب جست. چنین نطامی به واسطه بسته بون چرخش نخبگان جدید خود به حذف درونی تمایل دارد. بدین گونه دایره خودی ها به طرفه العینی تنگ و تنگ تر می شود و انان که حتی جز ذوب شدن مهارت دیگری نداشته، نخودی هایی می شوند رانده شده از درگاه حاکم مقدس مآب. محدود و معدود شدن بی رویه الیت سیاسی، از کارکردی برخوردار است ارزشمند: گسترده شدن دامنه شبه اپوزیسیون. گرچه نمی توان چنین ترکیب نامتجانس ایجاد شده، به واسطه حذف و ریزش سریع نخبگان حکومتی، را یک رای و هم عقیده دید ، همگی اما در یک خصیصه مشترکند: تلاش در کسب قدرت. چنین کوششی افراد رانده شده که به سرعت بر تعداد آنان افزوده می شود را به انتقاد از هیات اجرایی حاکم وامی دارد و چه بسا ائتلاف و اتحاد، ولو موقتی، را سرلوحه کار خویش نمایند. نتیجه این گونه ائتلاف های موقتی ویا انتقادات ناهمگون، گاه سطحی و گاه بنیادین، اما پذیرش بازی قدرت است، تحمل رقیب است ولو به اجبار و اضطرار، تقبل چرخش نخبگان است و در بدبین ترین احتمال، تمرین و آزمون جهت صدق و کذب روش پیشروی و این خود گامی است دگر در وسع ایده لیبرالی تساهل وتسامح. این گونه، مدارا ،اصلی ترین ویژگی جامعه لیبرال دموکرات قدر می بیند و در ورای آن پذیرش قواعد بازی سیاسی را تسهیل می نماید.

به یاد داشته باشیم که رفرم، مقتضی به مصالحه دائم نیست،گرچه با ا قدام خشونت آمیز منافات دارد، اما با ایستادگی بر سر مواضعی که خشونت به آن ها تحمیل شده است، ضرورتا در تعارض نیست. رفرم را به نامه نگاری و چانه زنی در بالا تبدیل نمودن، هنر نیست. خیانت است.

شاید که می بایست این جمله کارل پوپر را بر تارک اندیشه گزارده و قدم در راه عمل نهیم.

« دموکراسی ورزش فروتنی است. دموکراسی بهترین رژیم ها نیست، اما کمتر از همه رژیم های دیگر بد است.»

کلید تسریع در برپایی جامعه باز اما چیست؟ شرکت جستن در اقدامی که اپوزیسیون موردی را به شبه اپوزیسیون تبدیل نماید.

مصداق چیست؟ نیازی به نگارش نیست چرا که پاسخ معلوم است و مشهود !!!

منتشرشده در: on جولای 7, 2008 at 8:49 ق.ظ یک نظر بنویسید

آدرس برای فرستادن دنبالک به این مطلب : http://iranvataneazad.wordpress.com/2008/07/07/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%db%8c%d8%a7-%d8%b1%d9%81%d8%b1%d9%85-%d8%9f/trackback/

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته.

Leave a Comment