« من اول که (آقای خاتمی) انتخاب شدند برایشان پیام دادم ، بعد هم به ایشان پیام شفاهی دادم که این طور که پیش می روید نمی توانید کار کنید. یک نفر رییس دولت اگر وزرایش، استاندارهایش، با او هماهنگ نباشند یک قدم نمی تواند بردارد.(….) ایشان قاعده اش این بود می رفت پیش (…) می گفت شما احترامت محفوظ ، 22 میلیون به من رای دادند، از من انتظارات دارند و اگر بنا شود که بخواهید در وزرای من ، در استاندارهای من دخالت کنید، افرادی را به من تحمیل کنید من نمی توانم کار کنم. بنابراین من ضمن تشکر از مردم استعفا می دهم ، به مردم می گویم : ایها الناس می خواهند در کار من دخالت کنند. قاعده این بود که به این صورت عمل نماید…….آقای رییس جمهود به عقیده من قاعده اش این بود یک قدری محکمتر می آمد.مقام رهبری هم بایستی که همان رهبریش را می کرد….این طور کشور پیش نمی رود.کشوری که چند ارگان حکمفرما داشته باشد ، دولت جدا ، مجمع تشخیص مصلحت جدا و (…) جدا ، هر کدام بخواهند اعمال قدرت کنند ، اینجور کشور اداره نمی شود و حکومت مطلقه به این صورت که تکلیف کشور را دو سه نفر معین کنند و مردم هیچ کاره باشند این در دنیای امروز مواجه با شکست می شود.» (23 آبان 76- 13 رجب ) .
پاییز بود و به عادت همیشگی به همراه دوست خود ، ا.د ، با تاخیر به مدرسه رسیده بودیم.در وهله ورود به مدرسه ، با منظره ای بس عجیب مواجه شدیم.مدیر مدرسه که از قضا از تمایلات شدید مخلصانه بسیجی برخوردار بود، را دیدیم که با شور و شوقی زاید الوصف، دانش آموزان خواب آلود را به صف کشیده و آنان را تشجیع در دفاع از ولایت .از آنجا که به مانند سایر دوستان خود از پتانسیل گریز از مرکز بهره مند بودیم، به سخنان مدیر پر گو وقعی ننهاده و در گوشه ای پنهان شدیم تا زمان سخنرانی به سر آید.به ناگه با شنیدن جمله « خود را برای رفتن به راهپیمایی آماده سازید » برق از چشمانمان بدرخشید ،چه راهپیمایی در آن ایام مترادف بود با تعطیلی کلاس ها .به سرعت خود را به صف رسانیده و انتهای آن جای گرفتیم. علیرغم نگاه غضب آلود مدیر ( از آن رو که من و دوستم تنها اشخاصی بودیم که در زمانه انتخابات هفتم ریاست جمهوری در مدرسه راهنمایی خویش از محمد خاتمی حمایت می کردیم و از کاندیدای مورد حمایت رهبری ، علی اکبر ناطق نوری اصلح!!، انتقاد.) ،سوار بر سرویس مدرسه شدیم به محل اجتماع رهسپار.اما هنوز نمی دانستیم که به کدامین دلیل راهپیمایی شده است.تنها نکاتی که مدیر حزب اللهی در میانه راه به آن اشاره نمود حاکی از اهانت شیخی بود منافق و خائن به رهبری. اهانت یا …؟؟؟هر چه کنجکاوی نمودیم که هویت شیخ را بدانیم ، طرفه ای حاصل نشد تا اینکه به مقصد رسیدیم. بنا به سنت همیشگی فریاد اتحاد آحاد مردمی جاری بود .اما کنجکاوی هنوز ادامه داشت که بناگه بسیجی مخلصی را دیدیم بلند گو بدست و سوار بر پشت وانت باری، متعصبانه فریاد سر می داد و آحاد ملت همیشه در صحنه با صدای خردسال خود!!، جواب: سه خائن وطن فروش /شریعتمداری ، منتظری و سروش . اینجا بود که اسرار نامحرم ، هویدا شد و هویت شیخ برملا: آیت ا.. حسینعلی منتظری.
« ملت ایران برای قرآن و اسلام و در یک کلمه برای ولایت فقیه انقلاب کردند.» .گر چه اظهاراتی مشابه پیش از این بر زبان حسن آیت ، مسئول سیاسی حزب جمهوری اسلامی و نوچه و مرید مظفر بقایی کودتاچی، جاری شده بود و بعد از آن نیز با گفته های رشیدیان( نماینده آبادان در مجلس ششم) همه گیر ، اما گوینده سخن مذکور، روحانی نجف آبادی،خود بر آن ایمانی راسخ داشت و آن را از روی باور و اعتقاد اظهار نموده بود.چنین اعتقادی بود که وی را به نگارش کتابی حجیم در دفاع از نظریه ولایت فقیه مصمم نمود:مسائل فقهی حکومت اسلامی.کتابی مرجع و مهم همپایه دست نوشته ها و رسائل استاد خویش ، آیت ا… خمینی.اعتقادی که وی را مقرب تر از تمامی شاگردان و خواص، نزد آیت ا…ساخته بود چه مشاور اصلی رهبر بود در میان خیل روحانیت و نتیجه اما راهیابی وی بود به مجلس تازه تاسیس خبرگان (موسسان آن روز) پشت سر مجاهد نستوه ، پدر طالقانی . این تقرب اما پایانی در سیر صعود وی نبود چه به مقام والای قائم مقام رهبری رسید و از برای خود تشکیلاتی هیرارشی وار در تمامی سطوح سازمان ها ایجاد نمود. آن چنان که دفتر قائم مقام رهبری علیرغم حضور دفاتر رهبری از وزن و جایگاهی رفیع برخوردار بود. بر خورداری از چنین مقامی اما کمتر کسی را به پیش بینی ایامی دگر وامی داشت چه تقرب وی را توقفی نبود اما عرصه سیاست ایرانی دگر بار خصیصه بارز خود ، پیش بینی ناپذیری ، را جلوه داد و ورق برگشت.
هر چند که پیش از این نیز در ماجرای ادامه و استمرار جنگ ، آیت ا.. منتظری را نظری متفاوت همچون دیگر منتقدین آن زمانه ، مرحوم بازرگان و نهضت آزادی، بود اما ظهور فضای احساسی مبنی بر نزدیکی پیروزی بر دشمن تازی بعثی ، اصرار و ابرام بر این خواسته را به کناری گذاشت.رقابت در تصاحب کرسی های حساس و نامریی قدرت اما اولین تنش ها را مابین قائم مقام و دیگر طرفداران آیت ا… خمینی ایجاد نمود. رقابتی که قربانی جنجالی را در پی داشت: مهدی هاشمی . سید مهدی هاشمی (برادر داماد آیتالله منتظری) مسؤول واحد نهضتهای آزادیبخش سپاه پاسداران و از دوستان نزدیك محمد منتظری ، (فرزند منتظری و از مرتبطین با بسیاری از جنبشهای اسلامی كشورهای منطقه كه در انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی كشته شد) به اتهاماتی چند از جمله رابطه با ساواك (مستند به برگههای بازجویی او در ساواك) [1]، قتل چند چهرهی مذهبی و روحانی از جمله آیتالله شمسآبادی [2]، خارج كردن مقادیر زیادی اسلحه و مهمات از سپاه [3]، افشاگری علیه مقامات نظام از جمله پخش اطلاعیههایی علیه سید علی خامنهای نامزد ریاستجمهوری سال 64 و ادعاهای مطرحشده از سوی او در ماجرای مكفارلین [4]محکوم و به فرجامی مشخص رسید: اعدام. كاشف و مسؤول این پرونده نیز محمدی ریشهری وزیر اطلاعات وقت بود با مشاورت علی فلاحیان وزیر اطلاعات بعدی. اما این پایان کار نبود چه فاجعه دیگری رخ داد و قائم مقام را به پایان حضور حکومتی خویش رهنمون.عملیات فروغ جاویدان ( مرصاد ) مجاهدین فرا رسید و به طرفه العینی به فضاحت و رسوایی انجامید . اما کار بدین جا فیصله نیافت چه اعدام های گسترده تابستان 67 رخ داد ، آن هم با موافقت مکتوب رهبر. اینجا بود که منتظری خشم خویش را از پس پرده مصلحت زمانه برون فکند و پرچم مخالفت با تیر باران های دسته جمعی را برافراشت.مخالفت با چنین عملی اما وی را به سرنوشتی همچون دیگر انقلابیون سرخورده کشانید و خلعتی مشخص : خلع از مقام قائم مقامی و بسنده نمودن به تدریس در حوزه علمیه قم . تیر خلاص شلیک شده بود و فرزندان انقلاب دگر باره اسیر قاعده ای ابدی : انقلاب فرزندان خود را می خورد.
سکوت ناخواسته منتظری، سکوتی برآمده از انتقادی مشفقانه به ولی فقیه زمانه، اما آن چیزی نبود که وی را به سر سپردگی در برابر ساختار جدید در فردای وفات بنیانگذار جمهوری اسلامی وا دارد چه وی از خصیصه ای برخوردار بود که طلوع و غروب وی در نظام حکومت در آن خلاصه می شد: جسارت در بیان دیدگاه ها.این چنین جسارتی بود که انتقاد از وضعیت دادگاه ها و زندانیان سیاسی را در بهمن 71 رقم زد و وی را به حصر در منزل و ممانعت در امر تدریس کشانید. جسارت شیخ را اما پایانی نبود و چشم امید به فردای دگر بسته بود. زمانه اما به زودی فر رسید و 2 خرداد 76 خلق بشد وهمفکران نزدیک ، پیروز میدان جنجالی انتخابات. گر چه نیروها دست راستی افراطی و ذوب در ولایت در سکوتی عمیق فرو رفته بودند اما همگی به تفحص در دستیابی به مجالی جهت انتقام از رقیب مشغول بودند چه اصلی ترین هدف ، ناکامی اصلاح طلبان بود در تحقق وعده های خود. 23 آبان 76 اما نخستین فرصت بود از برای ایجاد هر 9 روز یک بحران.
« من برای آقای دری هم که وزیر اطلاعات شد ، پیغام دادم که مشکل وزارت اطلاعات فقط وزیرش نبود ، اصلا بافت وزارت اطلاعات خراب است . (…)اطلاعات باید روی اساسش باشد نه این کارهای که می کنند. به ایشان پیغام دادم که اطلاعات بافتش خراب است. اگر بناست همان معاون ها و همان کادر باشند و جنابعالی فقط ماشین امضا باشی و در اطاق وزارت خانه بنشینی ، هر چه معاون ها و مدیر کل ها آوردند (…) امضا کنی، بدان که کلاهت پس معرکه است.آنچه که مردم از تو می خواهند این است که اصلا بافت آنجا را عوض کنی، اطلاعاتی که هماهنگ با مردم باشد نه یک آدم های ناجور، آدم هایی که می خواهند پرونده برای افراد درست کنند. من اطلاع دارم بعضی آدم های (…) آنجا هستند،البته آدم خوب هم در آنجا هست.».
تنها 5 روز بعد از این سخنرانی ، گروه های قشار و جمعی از طلاب در پی سخنرانی تند جوادی آملی و با تعطیل نمودن بازار به حسینیه محل تدریس و دفتر وی حمله نمودند و دیلم بدست !!! به تخریب دست یازیدند. هدف اصلی اما عاشقان مخلص ولایت نه ویرانی که انداختن طناب بود بر گرد وی و کشانیدنش به خارج از اندرونی. هر چند که از این کار منصرف شدند اما تخریب و اهانت را همچنان روا داشتند. « و از قراری که نقل شد رییس قوه قضائیه که باید حافظ امنیت جامعه باشد از تهران به قم آمد و دستور حمله به حسینیه و دفتر و بیت را صادر نمود. ………..و بر حسب آنچه نقل شد (…) و (…) از دور مهاجمین را رهبری می کردند……. من شنیدم که به آنان دستور داده شد طناب به گردنش بیندازید و او را بکشید و بیاورید….. گویی اینان بویی از انسانیت نبرده بودند، خوب شد ما نمردیم و معنا وثمره (….) آقایان را با چشم و گوش خود از نزدیک احساس کردیم.»
گرچه آیت ا.. به فراست دریافته بود که تمکین در برابر فشارهای افراطیون به فرجام دردناک شکست کشانیده می شود و گذشت زمان نیز این رای و صواب را عینیت بخشید اما شیخ را به کوتاهی از جلوه دادن مشخصه بارز خود وا نداشت. 3 سال زندان پیش از انقلاب و 5 سال شبه زندان پس از انقلاب همگی از وی چهره ای جسور و سرسخت ایجاد نمود و به همین واسطه اختیار نمودن کنج عزلت را نه عملی ارادی که اجباری دید و به ثمره تلاشی طولانی از برای بیرون آمدن از این وضعیت ، امیدوار. شاید که در این ایام در گوشه عزلتگه خویش برگ های تاریخ معاصر را ورق زند و چون به نام شیخ علی تهرانی(حامی اصلی مجاهدین و شوهر خواهر آیت ا… خامنه ای) می رسید، به بی عدالتی تاریخ عتاب می نمود چه علیرغم تمامی توهین ها تهرانی به آیت ا… خمینی در رادیو آزاد سازمان در عراق، هم اکنون در تهران به سر می برد و از عنایات ویژه ، برخوردار و شاید هم به شباهت سرنوشت خویش با دیگر مراجع عالیقدر، آیت ا… سید کاظم شریتمداری، آیت ا… محمد تقی طباطبایی قمی و آیت ا… سید محمد شیرازی در یگانه نظام مذهبی عالم نظر می افکند ، افسوسی سرد بر می آورد و در انتظار زمانه ای دگر ، به دوردست ها خیره. انتظاری که تنها با وفاتش به پایان رسید.
بدین گونه، انتظار منتظری، افقه الفقهای زمانه حکومت اسلامی، نیز به ظاهر به پایان رسید. انتظاری که با تسلیت نیشدار رهبری و خیل جمعیت گسترده در تشییع وی و آرام گرفتن تن رنج دیده اش به آخر رسید. انتظاری که با فتواهای بی نظیر خویش در تاریخ اجتهاد تشیع، سهمگین ترین ضربه ها را بر حکومت مدعی نیابت امام دوازدهم شیعیان اثنی عشری وارد نمود. اجتهادی بر ضد ولایت جائرانه ولی فقیه زمانه، که چه بسا تنها با فتوای مشهور آخوند ملا کاظم خراسانی در بحبوحه مشروطه، “حکومت در زمانه غیبت امام دوازدهم تنها و تنها از آن جمهور مسلمین است”، قابل قیاس بود. با این حال جایگاه بی رقیب شیخ مظلوم در یکی از آخرین فتواهای بی نظیرش می توان یافت، فتوایی من باب حقوق انسان به جای حقوق مومن در فقه اسلامی. فتوایی که مقام رفیعش در پاسداشت حقوق بشر در این مرز و بوم را به تصویر کشید. حقوقی که وی با ایمان بدان عطای رهبری حکومت اسلامی را به لقایش بخشید و این گونه ولایت بر قبور را به کناری فکند و ولایت بر قلوب را بدست آورد.